دست نوشته های من

دست نوشته های من

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
نویسندگان

۵ مطلب توسط «امین» ثبت شده است

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۵۳
امین


خـُب بهتره به چیزایی که ندارم فکر نکنم

به جاش به چیزهایی که دارم فکر می‌کنم،

من یه عالمه #امید دارم. بهتره به امیدم فکر کنم...

📗پیرمرد و دریا

👤 ارنست_همینگوی

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۴۹
امین

از سفر تا برگزاری جشن...

بخش اول: سفر

چهارشنبه شب ساعت ۲۳.۴۵ دقیقه تو اتوبوس مستقر شدیم

من همچنان بخاطر بیماری مادرم ناراحت بودم و تو همون ساعت اول سفر کمی بد خلقی هم کردم...

و بالاخره حرکت کردیم

با اینکه خسته بودم ، به سختی خوابم برد. ساعت ۴‌.۳۰ صبح که بیدار شدم با اولین سوپرایز سفر روبرو شدم. جمکران بودیم اون تو نیمه شعبان ، شب.

خیلی حس خوبی بود و چه سوپرایزی

دقایقی تو مسجد جمکران بودم و دعا کردم.

بعد اون به طرف کاشان حرکت کردیم.

صبح وقتی رسیدیم بعد صبحونه وارد قمصر شدیم

چقد جای با صفا و زیبا و خوش عطری بود!

جشنواره و گلاب گیری رو از نزدیک دیدیم

خریدا رو کردیم و بعد به کاشان برگشتیم.

کاشان جاهای دیدنی زیاد داره. تک تک اونا رو رفتیم و من که شوق زیادی برای عکاسی داشتم کلی عکس گرفتم.

به همین ترتیب روزای بعد سفر ما هم با دیدن آثار تاریخی مثل حمام فین، خانه بروجردی ها، خانه طبابایی، خانه عباسی، ابیانه و... سپری شد.

تو حین سفر مرتب نگران مادرم و بیماری ناگهانیش بودم که خدا رو شکر بهبودی پیدا کرد و من خیالم راحت شد.

به جد یکی از بهترین سفرایی بود که تا الان رفته بودم و هم سفرای خیلی مهربون و فوق العاده ای داشتم.


بخش دوم: جشن

و جشنی که با یه ایده شروع شد و به زیبا ترین حالتی که از دستمون برمیومد انجام شد.

۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۰۰
امین


هر آنچه که در زندگی به دست آورید ، روز از دست خواهید داد
و تنها چیز هایی که باقی خواهند ماند که با قلبتان به دست آوردید.
شما فقط دو تا انتخاب توی زندگتون دارید!
عشق و ترس
عشق رو انتخاب کنید
عشق رو انتخاب کنید و نذارید ترس جلوی قلب بزرگتونو بگیره.


۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۳۰
امین

دل که تنگ است کجا باید رفت؟ به در و دشت و دمن؟ یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟

یا به یک خلوت و تنهایی امن ،دل که تنگ است کجا باید رفت؟

پیرفرزانه من بانگ برآورد که این حرف نکوست، دل که تنگ است برو خانه دوست... 

شانه اش جایگه گریه تو،سخنش راه گشا،بوسه اش مرهم زخم دل توست

عشق او چاره دلتنگی توست.. 

دل که تنگ است برو خانه دوست.. خانه اش خانه توست...

باز گفتم خانه دوست کجاست؟

گفت پیداش کن ،آنجا پر از مهر و صفاست

صبح امروز کسی گفت به من: تو چقدر تنهایی !

گفتمش در پاسخ:تو چقدر حساسی ؛تن من گر تنهاست،

دل من با دلهاست،دوستانی دارم،بهتر از برگ درخت

که دعایم گویند و دعاشان گویم،

یادشان دردل من،،قلبشان منزل من...!

صافى آب مرا یاد تو انداخت، رفیق!

تو دلت سبز،لبت سرخ،چراغت روشن!

چرخ روزیت همیشه چرخان!

نفست داغ،تنت گرم،

دعایت با من!روزهایت پى هم خوش باشد.

۲ موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۲۰
امین