دست نوشته های من

دست نوشته های من

طبقه بندی موضوعی
پربیننده ترین مطالب
نویسندگان

وقتی صحبت از تغییر میشه و خواستن تغییر کردن

همیشه سعی میکردم که باید از عوامل بیرونی رو تغییر بدم.

ولی این تغییر مدام شکست میخورد. عوامل بیرونی تاثیر گذارن ولی وقتی در کنار کل قرار میگیرن یه بخش جزیی به حساب میان.

حالا بعد از سال ها به نتیجه ای رسیدم که باید میرسیدم.

تغییر از درون ، تغییر از ذهن

تغییر ذهنیت تقریبا نیمه بزرگ مسیر رو شامل میشه

و از بین بردن عادات بد به تکاملش کمک میکنه.

میدونم چه عواملی باعث شد که بالاخره تو چرخه مسیر درست بیوفتم.

و از تک تکشون ممنونم.

مخصوصا خدای مهربانم.

از صحنه ها از اتفاقات‌ از آدمای خوب و بدی که سر راهم بهم برخوردن.

حضور هیچکدومشون بی علت یا اتفاقی نبود. 

وقتشه اونطوری که میخوایم و اون طوری که باید زندگی‌ کنیم.

شاید هنوز این تغییر به ثبات نرسیده باشه ولی بزودی به قسمتای خوبشم‌ میرسه.

در آخر میخوام از سخت ترین شب زندگی براتون بگم:


سخت ترین شب زندگی همون شبی هست که تصمیم می گیری با خودت رو راست باشی... همه ی حرفایی که تو دلت مونده رو به خودت میگی و اشتباهاتت رو بلند تکرار می کنی... یادت میاد این زندگی اون چیزی نیست که می خواستی... پس تا صبح با خودت کلنجار میری ، خودت رو بغل می کنی و می فهمی چقدر از خودت دور شدی ... شبی که با آدمی که قبلا بودی خداحافظی می کنی و فراموش می کنی زندگی قبلی رو...  یه زندگی جدید رو شروع می کنی و دوباره به دنیا میای... 

سخت ترین تصمیم رو میگیری...  تصمیم می گیری تغییر کنی... شبی که خیلی سخت می گذره ولی ارزشش رو داره چون خیلی زود صبح میشه... صبحی که با روزای دیگه فرق داره ...چون تو فرق کردی...

به وقت جمعه ۲۰ بهمن ماه ۱۳۹۶ ساعت ۲ بامداد.

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۶ ، ۰۲:۱۵
امین

در افسانه ها آمده است که روزی سلیمان نبى مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاک های پایین کوه بود.

از او پرسید: چرا این همه سختی را متحمل می شوی؟

مورچه گفت: معشوقم به من گفته اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.

حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام بدهی.

مورچه گفت: "تمام سعی ام را می کنم!"

سلیمان که بسیار از همت و پشتکار مورچه خوشش آمده بود به اذن خدا برای او کوه را جابجا کرد.

مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه #عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آورد...


***سلام. مطالب قبلی وبلاگ پاک نشدن. فقط اونا رو تو حالت پیش نویس قرار دادم فعلا تا یه مدت مطلب جدید بذارم.


۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۶ ، ۲۲:۳۴
امین



اندی: یه چیزی هست درون تو که اونا نمی‌تونن بهش برسن، یا لمسش کنن، اون مال توئه
رد: درباره چی صحبت می‌کنی؟
اندی: امید...

🎥The Shawshank Redemption (1994)


۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۶ ، ۱۵:۱۴
امین

چشم تسخیر نگاهت شده بود

دل که دلبسته به راهت شده بود

من که دلداده به راهت بودم

خسته از درد نگاهت بودم

دگران راه مرا سد کردند

به تو وقصه ی ما بد کردند

دگران سنگ به پایت زده اند

یخ به چشمان سیاهت زده اند

که ببینی و مرا نشناسی

که مرا اه مرا نشناسی

تو بمان پیش من و سنگ نشو

تو به حرف دگران رنگ نشو

تو فقط کل جهان باش بمان

و به جای این و ان باش بمان

الهه

۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۳۴
امین