دست نوشته های من

دست نوشته های من

خط کشیدم دورم!

جمعه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۰۰ ب.ظ

از سفر تا برگزاری جشن...

بخش اول: سفر

چهارشنبه شب ساعت ۲۳.۴۵ دقیقه تو اتوبوس مستقر شدیم

من همچنان بخاطر بیماری مادرم ناراحت بودم و تو همون ساعت اول سفر کمی بد خلقی هم کردم...

و بالاخره حرکت کردیم

با اینکه خسته بودم ، به سختی خوابم برد. ساعت ۴‌.۳۰ صبح که بیدار شدم با اولین سوپرایز سفر روبرو شدم. جمکران بودیم اون تو نیمه شعبان ، شب.

خیلی حس خوبی بود و چه سوپرایزی

دقایقی تو مسجد جمکران بودم و دعا کردم.

بعد اون به طرف کاشان حرکت کردیم.

صبح وقتی رسیدیم بعد صبحونه وارد قمصر شدیم

چقد جای با صفا و زیبا و خوش عطری بود!

جشنواره و گلاب گیری رو از نزدیک دیدیم

خریدا رو کردیم و بعد به کاشان برگشتیم.

کاشان جاهای دیدنی زیاد داره. تک تک اونا رو رفتیم و من که شوق زیادی برای عکاسی داشتم کلی عکس گرفتم.

به همین ترتیب روزای بعد سفر ما هم با دیدن آثار تاریخی مثل حمام فین، خانه بروجردی ها، خانه طبابایی، خانه عباسی، ابیانه و... سپری شد.

تو حین سفر مرتب نگران مادرم و بیماری ناگهانیش بودم که خدا رو شکر بهبودی پیدا کرد و من خیالم راحت شد.

به جد یکی از بهترین سفرایی بود که تا الان رفته بودم و هم سفرای خیلی مهربون و فوق العاده ای داشتم.


بخش دوم: جشن

و جشنی که با یه ایده شروع شد و به زیبا ترین حالتی که از دستمون برمیومد انجام شد.

استاد با سابقه و بی نظیر رشته مدیریت بعد حدود ۳۰ سال خدمت و تدریس قراره بازنشسته بشه دقیقا همزمان فارغ التحصیل شدن من.

متاسفانه دانشگاه موافقت نکرد که برای ایشون جشنی در داخل دانشگاه بگیریم با اینکه ۳۰ سال استادشون بودن!

پس ما آستین بالا زدیم و با چندین نفر از دانشجو های خوش فکر

یه برنامه واقعن عالی ترتیب دادیم.

و بازم خوشحالم که مسئولیت ثبت لحظاتش به عهده من بود.

کلا مسئولیتای من زیاده! (((:

انتخاب کادو ها ، خرید کادو ها و چندتا کار دیگه با من بود.

به قول یکی از همکلاسیا

ما این کارو با عشق برای ایشون که واقعن به گردن ما حق دارن انجام دادیم

و اینو از تک تک برنامه

و هدیه هایی که با دقت هر چه تمام انتخاب کردیم مشخص بود.

و اخر فیلم حرفای پایانی ایشون رو تو گوشیم ذخیره کردم

که هر روز ببینم که مسئولیت و امانتی که به دوش ما گذاشت هیچ وقت فراموشم نشه.

در آخر ازتون دعوت میکنم عکسی که از یکی از اتاقای خانه طباطبایی گرفتم رو ببینید. برای دیدنش در ابعاد اصلی رو عکس کلیک کنید.

تقدیم به شما


پی نوشت:  خیلی خوشحالم که روزای سخت تموم شد و آدمای به ظاهر دوست ولی باطنن نارفیق از زندگی من بیرون رفتن.

مراقب دوستای واقعیتون باشید که اونا سرمایه های اصلی زندگی شما هستن.


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۲۱
امین

نظرات (۱)

به به! چه پست قشنگ و حال‌ خوب‌کنی :))
نیمه شعبان و جمکران؟ چه سعادتی... نوش روحتون واقعا...

خوشحالم برات. برای پشت سر گذاشتن روزهای سخت و حالا که انگاری زندگی به دهنت شیرین و خوشمزه شده. امیدوارم تا ابد همینطور بمونه و بیشتر از قبل بدرخشی ^_^

:: چه عکس قشنگی *__* خانه‌ای با چنین در و پنجره‌ای هم آرزوست... :))
پاسخ:
مرسی مرسی
خدا رو شکر همه چی ردیف شد (:
اون روزا گذشت
و من نمیذارم دوباره اون روزا برگرده.
انشاالله برای هممون. این روزا پایدار باشه (:
و اینکه معماری قدیم ایران و اونجور خونه ها واقعن قشنگ بود.
اصن یه  حس آرامشی به ادم میده
جاتون خالی بود خیییلی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">